مرد ۸۰ ساله میره پیش دکترش برای چک آپ. دکتر ازش در
مورد وضعیت فعلیش می
پرسه و پیرمرد با غرور جواب میده:

همسر: چکار میکنی بعد اینکه من بمیرم؟ میری زن دیگه میگیری؟
شوهر: قطعا نه!
همسر: چرا که نه؟ دوست نداری دوباره متاهل بشی؟

سلامتی همه باباهای خوب ایرونی
با بابام داشتم جدول حل میکردم که گفتم : بابا نوشته دوست , عشق ,
محبت و چهار حرفیه اتفاقا" دو حرف اولشم در اومده بود , یعنی ب و
الف. یه دفعه بابام گفت: فهمیدم عزیزم میشه بابا. با اینکه میدونستم
بابا میشه ولی بهش گفتم نه اشتباهه! گفت :ببین اگه بنویسی بابا
عمودیشم در میاد. تو چشام اشک جمع شده بود و گفتم میدونم
میشه بابا ولی اینجا نوشته چهار حرفی , ولی تو که حرف نداری!

مادر مسعود برای دیدن پسرش مسعود به محل دیدن او یعنی لندن آمده
بود. او در آنجا متوجه شد که پسرش با یک هم اتاقی دختر به نام ویکی
زندگی می کند. کاری از دست خانم حمیدی برنمی آمد و از طرفی هم
اتاقی مسعود هم خیلی خوشگل بود. و به رابطه ی میان آن دو ظنین
شده بود و این موضوع باعث کنجکاوی بیشتر او می شد.
